من مثل رودم یا که نه ! خواب کویرم
ای کاش می شد بوی تکراری نگیرم
افسوس تنها تر شدم با این سکوتم
من هم حماقت کردنم را می پذیرم
اما همان لحظه همان ساعت همان جا
در پشت ماهی که نمی تابد اسیرم
تو قبل تر ها سال ها پیش از همین ها
جا مانده ای در روسری های حریرم
وقتیکه رفتی پشت پایت با نگاهی
من قول دادم توی دریا ها بمیرم
باران

كوير را در آب
و غروب را با پاهاي آويزان
نمي فهمم
.
.
.
زنجير يا طناب ؟؟
چه فرق مي كند
دستانم كه بسته است
زني در مترو خمار مي ماند

جابجا نمی شوم
هرچه می خواهی ببین
من برای گیس های بریده ام
فلسفه ای نبافته ام

شاید ! ولی من می روم دنبال کارم
اندازه ی هر چه بخواهی زهر مارم
تهمینه ای هستم که خون دل نخورده
بازخم های سینه ام بالای دارم
من گریه های پیچکی را زیر باران
از آسمان پیچیده ام در روزگارم
من سیر سیرم کیک زرد کشمشی را
در لقمه هایم جای صاحب خانه دارم
ای کوچه ها ! پس کوچه ها ! مردم ! بدانید
که فکر آقایی به نرخ ده دلارم
اما نیامد نفت کش ها ! نفت کش ها!
حالا کمی کم می شود از اعتبارم
امشب دوباره یک نفر از در میاید
شاید! ولی من می روم دنبال کارم
.... باران ...
راه مي افتم
با پرچمي سفيد
برابرتر از قدهايمان
من هفتاد بار از خواب پريده ام
خدا يكصدوبيست و چهارهزار بار!
وتا يكصدوبيست وچهارهزاربار ديگر
از خواب نپرد
اتفاقي نخواهد افتاد
آخ عجب سرماست امشب اي ننه
ما كه مي ميريم در هذا السنه
تو نگفتي مي كنم امشب الو ؟
تو نگفتي مي خوريم امشب پلو ؟
نه پلو ديديم امشب نه چلو
سخت افتاديم اندر منگنه
آخ عجب سرماست امشب اي ننه
اغنيا مرغ و مسما مي خورند
با غذا كنياك و شامپا مي خورند
منزل ما جمله سرما مي خورند
خانه ي ما بدتر است از گردنه
آخ عجب سرماست امشب اي ننه
خانباجي مي گفت با آقا جلال
يك قران دارم من از مال حلال
مي خرم بهر شما امشب زغال
حيف افتاد آن قران در روزنه
آخ عجب سرماست امشب اي ننه
مي خورم هر شب جناب مستطاب
ماهي و قرقاول و جوجه كباب
ما براي نان جو در انقلاب
واي اگر ممتد شود اين دامنه
آخ عجب سرماست امشب اي ننه
نيست اصلا فكر اطفال فقير
نه وكيل و نه وزير و نه امير
سير را نبود خبر از گرسنه
اي خدا داد فقيران را بگير
آخ عجب سرماست امشب اي ننه
آخ عجب سرماست امشب اي ننه
سيد اشرف الدين گيلاني
نور به قبرش واقعا چه حرفي زد : " آخ عجب سرماست امشب اي ننه!"
تقصير من بود آرزويت كرده بودم
در خواب هايم جست و جويت كرده بودم
وحشي تر از باد مخالف مي وزي چون ...
... من با خدايت روبرويت كرده بودم
جريان ممنوع و چه احساس قشنگي
وقتيكه در قلبم فرويت كرده بودم
تو كه نقاب و صورتك اصلا نداري
من با اداهايم دو رويت كرده بودم
دنياي ما در حسرت آرامشي مرد
چون با دلم بي آبرويت كرده بودم
نمي گويم خون دل
كه بگويي خورده ام
فكر مي كنم
به دختري كه نرخ روسري هايش را بالا مي برند
حتي از تمام چيزهايي كه بالايند
ماه تر
ستاره تر
خورشيد تر
.
.
.
.
ليوان خنكم را
داغ داغ سر كشيده ام
و مانده ام
با دسته اي
از ديده هاي نديده اي كه نمي دانم كجا بايد گفت
و كجا بايد ثابت كرد دو خط موازي
در بي نهايت
به هم رسيده اند
حتي اگر اجاره اي
يا چه مي دانم
غصبي باشند
و كجا بايد
علت هاي مشكوك را به گفتمان گذاشت ؟؟
.
.
.
.
پدرم باران اسيدي خورده است
مرده است
مادرم باران اسيدي خورده است
مرده است
برادرم باران اسيدي خورده است
خواهرم مرده است
من فكر مي كنم
قفس
كبوتر بوده است
باران اسيدي خورده است
مرده است !....

و چاره اي براي تو و براي دلتنگي هام پيدا نكردم گفته بودي غصه ها رو بايد تو قصه ها شكست من كه قصه اي ندارم
اما نگاهم همون نگاهيه كه نمي تونه قرار بزاره هروقت ديدمت الكي بغض كنم و بگم :
" ما مي تونستيم با هم خوشبخت بشيم اما نشد شايد قسمت اينه "!!!
اي تف به اين لغت نشد نشد نشد !!!!!!
آرزو دارم بميرم در كنار اشك هايم
صورتي ديگر بگيرم در كنار اشك هايم
گريه سرد من و تو چاره اي ديگر ندارد
از خدا و هرچه سيرم در كنار اشك هايم
لعنتم بر قصه، آن شب بغض تنهايي شكست و
تا هميشه سر بزيرم در كنار اشك هايم
خود به خود با موج آخر بي كسي همزاده ام شد
بوي تكراري نگيرم در كنار اشك هايم ؟!...
از مسير قطبي ات چله نشينم تا جهنم
آرزو دارم بميرم در كنار اشك هايت
......................
در پلك هايت بوي شب مانده گرفتم
مثل سكوتم كه هميشه نا بجا ماند
بن بست هاي ذهنمان را بازگو كن
در استخوان هايم ستاره، پوست تركاند
تو در عوض شب هاي آخر را بريدي
كه آخرش قصه براي ما نخواندند
با هر نگاهي مي روي اما نرو چون
امواج دستانت مرا اين جا كشاندند
با رفتنت ، معيار ماندن را شكستي
يا انتظاري را كه قبلا گفته بودي ؟!...
من مست مي خواهم ببازم در كنارت
چشم خماري را كه قبلا گفته بودي
نه مي توانم آخرين حرف تو باشم
نه مي توانم كه بمانم روبرويت
من بغض آرام شكست آخرم كه
امشب ميايد قايقم در جست و جويت ....
من از نگاه آخرم چيزي ندارم
حتي براي باورم چيزي ندارم
مثبت نينديشيدم و با رده پايم
جز درد پاي مادرم چيزي ندارم