نمي گويم خون دل
كه بگويي خورده ام
فكر مي كنم
به دختري كه نرخ روسري هايش را بالا مي برند
حتي از تمام چيزهايي كه بالايند
ماه تر
ستاره تر
خورشيد تر
.
.
.
.
ليوان خنكم را
داغ داغ سر كشيده ام
و مانده ام
با دسته اي
از ديده هاي نديده اي كه نمي دانم كجا بايد گفت
و كجا بايد ثابت كرد دو خط موازي
در بي نهايت
به هم رسيده اند
حتي اگر اجاره اي
يا چه مي دانم
غصبي باشند
و كجا بايد
علت هاي مشكوك را به گفتمان گذاشت ؟؟
.
.
.
.
پدرم باران اسيدي خورده است
مرده است
مادرم باران اسيدي خورده است
مرده است
برادرم باران اسيدي خورده است
خواهرم مرده است
من فكر مي كنم
قفس
كبوتر بوده است
باران اسيدي خورده است
مرده است !....
